نامه پنجاه و چهارم
سلام عزیز نیومده مامان مامان امروز حالش خوب نیست ...... از دست خودش عصبانی ..... زیاد دلش پره ........ حرف میزنه .......... حرفایی که نباید از دهن در بیاد ......... حرف از نیومدن تو .... اما هیچکی دلش واسه من و تو نسوخته همه مثل همن ........ فقط باید دروغ بگم .......... خسته ام از این دروغها میترسم اشتباه کنم ........... نباید بگم مگه نه ........... باید نبودن تو و نیومدنت یه راز باشه تو دلم اما مثل اینکه من برای خودم راز نگه دار خوبی نیست ............. فکرم میره تو آینده ............. اینا که میفهمن ........... بذار الان که دلم پره براش بگم .............. ولی اگه کارم اشتباه باشه چی خدا رو شکر ساعت تموم شد ............ و بقیه بی...
نویسنده :
الی
14:17



